اشاره ی قرآن به وجود گلبول های سفید

«إِن کُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَیْهَا حَافِظٌ»(الطارق:4)

«هر کسی در درون خود نیروی پشتیبانی دارد»

«نَفس» : زندگی و خودآگاهی در پدیده زنده، و آنچه غرائز و احساسات و هستی خود را درک می‌کند  و از خود بعنوان "من" یاد می‌کند. پدیده زنده با زنده بودن نَفس زنده است و با مردن نَفس می میرد و همینطور با مردن بدن نَفس نیز می میرد. نَفس فوت هم می کند و فوت وضعیت میان مرگ و زندگی است مانند خواب و بی هوشی). نفس در آیه مجاز است و بجای جسم آمده است. بعبارتی آیه می‌گوید: هر جسمی نیروی پشتیبانی دارد که نتیجه پشتیبانی از زندگی آن جسم می شود پشتیبانی از "زندگی نفس آن جسم".

« حافظ » : اسم فاعل از مصدر حفظ است. حفظ بمعنی: چیزی را از درون یا در درون نگهبانی و نگهداری وپشتیبانی نمودن است، ("حراست"بمعنی: چیزی را از بیرون نگهبانی و پشتیبانی نمودن است). وحافظ: کسی یا چیزی است که چیزی را از درون آن یا در درون آن نگهبانی و نگهداری  و پشتیبانی می‌کند).

نکته آیه:

هرکسی در درون خود نیروی پشتیبانی دارد: بدن هر انسانی یک سیستم حفاظتی دفاعی دارد. برخی از سلولهای آن در جای مخصوصی به انتظار وارد شدن غیر خودیها (باکتریها، ویروسها، میکروبها و مواد خطرناک) هستند و برخی با جـریان خـون در سـراسـر بدن گـشـت میزنند و هـنگام برخورد با دشـمـن با آن درگیر شده و آنرا از پا در می‌آورند. و به این ترتیب سلامتی بدن را در برابر بیماریها  حفظ می‌کنند و بدن زنده می ماند و با زنده ماندن بدن نفس زنده می ماند.

تصویری از سلولهای مغز استخوان انسان که با میکروسـکوپ دیده میشوند. در مغز استخوان هـر دقـیقه مـیـلـیـونها سلول درست میشوند تا به بخشهای دیگر بدن صادر شوند. این سلولها بین یک صدم تا سه صدم میلیمتر قـطر دارند.

نوشته: محمد احسان خرامید    

سه اعجاز از قرآن کریم

اثر انگشتان در قرآن

«آیا انسان می‌پندارد که ما استخوان‌های پوسیده‌ی او را جمع نخواهیم کرد؟ آری ما حتی سر انگشتان او را که یکی از ظریف‌ترین نقاط بدن اوست بیافرینیم»
قیامه آیه 3-4
اشاره به سر انگشتان و اطراف آن است، کدام یک سخت‌تر است؟ آفرینش دوباره‌ی سر انگشتان یا خلق مجدد استخوان‌های بدن؟ در نگاه اول آفرینش هر دو مساوی است اما هنگامی که دانستیم خطوط سر انگشت همه‌ی افراد با هم تفاوت دارد و انگشت هیچ کس حتی دوقلوها به هم شبیه نیست به نحوی که اثر انگشت در تمام دنیا معرف شخصیت هر فرد است، پی خواهیم برد آفرینش دوباره‌ی آنها مهمتر و به مراتب سخت‌تر است. شاید اشاره‌ی قرآن این باشد تا به ما بفهماند، خداوند قادر است حتی ویژگی‌های شخصیتی افراد را دوباره بیافریند. اعجاز سر انگشت و راز درون آن چیزی است که بشر در قرن نوزدهم بدان دست یافت و متوجه گردید که سر انگشتان انسان دارای خطوط مارپیچی می‌باشد که امتداد و قرار گرفتن آنها در انسانها متفاوت است. لذا در اماکن پلیسی و جنایی ابزار مناسبی برای کشف جنایات محسوب شد. 


------------------------

پایین ترین و کم ارتفاع ترین نقطه زمین(کشف 1935 میلادی)

«الم، غلبت الروم فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون» روم 1-3
«الف،لام،میم، رومیان شکست خوردند در نزدیکترین (پایین‌ترین) سرزمین و ایشان پس از شکست پیروز خواهند شد»
این آیه از جنگ‌های روم و ایران خبر می‌دهد؛ هنگامی که پیامبر در مکه حضور داشتند و ایرانیان بر رومیان پیروز گشتند، اما آیات قرآن علی‌رغم دیدگاه عامه‌ی مردم خبر داد در آینده رومیان بر ایرانیان پیروز می‌شوند و جنگ در فلسطین، نزدیک‌ترین بلاد به عربستان واقع خواهد شد، پیش‌گویی قرآن به گواه تاریخ به واقعیت پیوست.
در این آیه، علاوه بر آن چه ذکر شد، جنبه‌ای دیگر از اعجاز نهفته است و آن این که «ادنی» در مقابل «اعلی» قرار دارد و از لحاظ دستوری، متضاد هم هستند، لذا «ادنی» به معنی یایین‌تر و «اعلی» که متضاد آن می‌باشد به معنی بلندتر است. در این صورت معنی آیه این خواهد شد:
«رومیان در پست‌ترین و پایین‌ترین سرزمین شکست خوردند»
یعنی یایین‌ترین نقطه از سطح دریا، چنان که روشن است جنگ ایران و روم در فلسطین واقع شده، در ناحیه‌ی "بحر المیت" در فلسطین که امروز طبق نظریه‌ی جغرافی‌دانان پایین‌ترین نقطه از سطح دریا، در زمین است.

-------------------------------------------

اثر ارتفاع روی بدن و تنگی نفس

«آن کسی را که خدا بخواهد هدایت کند سینه‌اش را با پرتو ایمان گشاده برای پذیرش اسلام می‌سازد و آن کسی را که خدا بخواهد، گمراه کند، سینه‌اش را به گونه‌ای تنگ می‌سازد که گویی به آسمان صعود می‌کند»
«سوره‌ی انعام آیه‌ی 125»

قرآن، قبل از به راه افتادن کاروان علم از راز عجیبی سخن به میان آورد و آن این که در اثر بالا رفتن انسان به آسمان فشار هوا کم می‌شود و تنگی نفس به فرد دست می‌دهد. اولین کسی که از زبان وحی به این مهم اشاره کرد حضرت محمد(ص) است، درحالی که هیچ وقت طبقات بالایی جو را نپیموده و مضاف بر آن هیچ یک از قلل عربستان آنقدر مرتفع نیست که به خفگی و تنگی نفس منجر شود، اما رسول خدا با بهره گیری از وحی قرآنی از مسایل بسیاری سخن به میان آورد که بعد از پیشرفت علم، بشر آنها را دریافت. یکی از این مسائل، اثر ارتفاعات بر انسان است.
در این آیه، خداوند عدم پذیرش اسلام را از جانب کفار به حالت فردی تشبیه می‌کند که می‌خواهد به آسمان برود، اما در آن بالا و بر اثر صعود سینه‌اش تنگ شده احساس خفگی می‌کند.
دکتر «صلاح‌الدین مغربی» استاد «طب فضا» در آمریکا و عضو انجمن طبی فضا در انگلستان می‌گوید: آن هنگام که به کاوش در تاثیر ارتفاعات بر انسان روی آوردیم، دریافتیم خلبانانی که ارتفاعات مختلف جو را می‌پیمایند در جاهای که ارتفاع از سطح دریا حدود 1000 پا باشد با مشکل تنفسی مواجه نخواهند شد، محدوده‌ای که پرواز، بدون مشکل صورت می‌گیرد، ولی چون ارتفاع به 16000 پا برسد خلبان به منطقه‌ی «تکافوء فیزیولوژی» وارد می‌شود و در آن محدوده به سیستم‌های تنفسی بدن، فشار وارد آمده، خلبان با کمبود اکسیژن مواجه می‌گردد.
با زیادتر شدن ارتفاع از 16000 پا تا 25000 پا، دستگاه‌های هوازی هواپیما و ابزارهای اکسیژن‌ساز، مختل شده و خلبان با مشاکلی چون بی‌هوشی، سرگیجه، سردرد، خواب آلودگی مفرط، تنگی تنفس، سختی دم و بازدم و سرفه‌های شدید، روبرو می‌شود. بعد از آن گازهای موجود در معده و روده رو به افول می‌نهد و بر دیافراگم بدن یا سیستم حاجزی فشار می‌آید. 

امام علی و انقلاب فرانسه

امام علی (ع) و انقلاب فرانسه
نویسنده: جــورج جــرداق (نویسنده لبنانی مسیحی)
مترجم: سید هادی خسروشاهی
تعداد صفحات: 263

بخشی از کتاب امام على (ع) صداى عدالت انسانى، در پنج جلد.

این نویسنده ، در کتاب پنج جلدی که « هادی خسروشاهی » آن را با عنوان « امام علی (ع) صدای عدالت انسانی » به فارسی ترجمه و چاپ کرده، عاشقانه به تفکر انسانی و دوران زمامداری نخستین امام شیعیان پرداخته است.

علی و حقوق بشر، علی و انقلاب فرانسه، علی و سقراط، علی و عصر او، علی و ملیت عرب پنج جلد کتاب « صوت العداله الانسانیه » است که جرج جرداق مسیحی بهترین سال های جوانی اش را صرف تحقیق و نگارش آن کرده است. کتاب حاضر یکی از 5 جلد کتاب اصلی می باشد.

جرداق که متولد سال 1926 در شهر مرجعیون در جنوب لبنان است می گوید: ابتدا برادرم « فواد جرداق » از شاعران معروف عرب، کتاب نهج البلاغه را به من داد و به مطالعه ی عمیق آن تشویقم کرد.

به تعبیر وی « نهج البلاغه را که خواندم عاشق ادبیات، حالات، شخصیت و اندیشه امام علی (ع) شدم و پس از آن به تحقیق و مطالعه هر کتابی از نویسندگان اهل سنت و شیعه پرداختم که درباره ایشان نوشته بودند ».

این پژوهشگر مسیحی می گوید: با مطالعه این کتاب ها مجذوب انسانیت امام علی (ع) و توجه و اعتنای او به حقوق انسان شدم و تصمیم گرفتم کتاب صوت العداله الانسانیه را بنویسم.

جرج جرداق که در دانشگاه های بیروت ادبیات عرب و فلسفه تحصیل و تدریس کرده است خاطر نشان می کند که اول، مسیحیان کتاب یاد شده را چاپ کردند و « میخاییل نعیمه » از نویسندگان معروف مسیحی در بررسی و نقد کتاب « صوت العداله الانسانیه » امام علی (ع) را بزرگترین مرد عرب پس از پیامبر خوانده است.

برای دانلود کتاب کلیک کنید.

زوجیت گیاهان - جاذبه زمین - کمبود اکسیژن در ارتفاع

زوجیت گیاهان - جاذبه زمین - کمبود اکسیژن در ارتفاع

به رغم اینکه از نزول قرآن کریم بیش از چهارده قرن می گذرد اما باید اذعان نمود که بسیاری از مطالب قرآن در پرتو گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش بشری قابل فهم و درک می­باشد.

در قرون گذشته که علم و دانش بشر به آن رشد چشمگیر نرسیده بود، فهم و درک بسیاری از مطالب قرآن در هاله­ی از ابهام قرار داشت؛ اما هرچه علم و دانش بشر گسترده­تر و دامنه فهم و آگاهی او عمیق­تر می­گردد، زمینه­ی مناسب­تری برای فهم درست آیات الهی مهیا می­شود.

قرآن کریم به عنوان معجزه جاوید پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) از اعجازهای مختلفی برخوردار می­باشد که یکی از آنها اعجاز علمی است. به گونه ی که  این کتاب آسمانی 1400 سال پیش مطالب علمی را بیان فرموده است که علم بشر تازه به آن­ها دست یافته است. که به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 – زوجیت گیاهان:

«أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ»(1)

«مگر در زمین ننگریسته اند که چه قدر در آن از هرگونه جفت های زیبا رویانیده ایم؟»(2)         

«در اينجا تعبير به« زوج» در مورد گياهان قابل دقت است، گرچه غالب مفسران زوج را به معنى نوع و صنف، و ازواج را به معنى انواع و اصناف گرفته‏اند، ولى چه مانعى دارد كه زوج را به معنى معروفش كه قبل از هر معنى ديگر به ذهن مى‏آيد بگيريم و اشاره به زوجيت در جهان گياهان باشد؟! در گذشته انسانها كم و بيش فهميده بودند كه بعضى از گياهان داراى نوع نر و نوع ماده است، و براى بارور ساختن گياهان از طريق تلقيح استفاده مى‏كردند اين مساله در مورد درختان نخل كاملا شناخته شده بود، ولى نخستين بار« لينه» دانشمند و گياه شناس معروف سوئدى، در اواسط قرن 18 ميلادى، موفق به كشف اين واقعيت شد كه مساله زوجيت در دنياى گياهان تقريبا يك قانون عمومى است و گياهان نيز همانند غالب حيوانات از طريق آميزش نطفه نر و ماده بارور مى‏شوند و سپس ميوه مى‏دهند.

ولى قرآن مجيد قرن­ها قبل از اين دانشمند كرارا در آيات مختلف به زوجيت در جهان گياهان اشاره كرده (در آيات مورد بحث، و در سوره رعد آيه 4، و لقمان آيه 10 و سوره ق آيه 7) و اين خود يكى از معجزات علمى قرآن است.»(3) 

2 – جاذبه زمین:

«خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ»(4)

(او) آسمان ها را بدون ستونى که آن را ببینید آفرید، و در زمین کوه هایی افکند تا شما را نلرزاند (و جایگاه شما آرام باشد) و از هرگونه جنبنده ای روی آن منتشر ساخت و از آسمان آبی نازل ردیم و به وسیله آن در روی زمین انواع گوناگونی از جفت های گیاهان پر ارزش رویانیدیم.)

 

«" عمد" (بر وزن قمر) جمع "عمود" به معنى ستون است، و مقيد ساختن آن به " ترونها"، دليل بر اين است كه آسمان ستونهاى مرئى ندارد، مفهوم اين سخن آنست كه ستونهايى دارد اما غير قابل رؤيت نيست، و چنان كه پيش از اين هم در تفسير سوره رعد گفته‏ايم، اين تعبير اشاره لطيفى است به قانون جاذبه و دافعه كه همچون ستونى بسيار نيرومند اما نامرئى كرات آسمانى را در جاى خود نگه داشته.(6)

 3 – کمبود اکسیژن در ارتفاع:

«فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ»(7)

آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه اش را برای (پذیرش) اسلام، گشاده می سازد و آن کس را که به خاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینه اش را آن چنان تنگ می کند که گویا می خواهد به آسمان بالا برود این گونه خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی آورند قرار می دهد.

«تشبيه اينگونه افراد به كسى كه مى‏خواهد به آسمان بالا رود از اين نظر است كه صعود به آسمان كار فوق العاده مشكلى است، و پذيرش حق براى آنها نيز چنين است.

امروز ثابت شده كه هواى اطراف كره زمين در نقاط مجاور اين كره كاملا فشرده و براى تنفس انسان آماده است، اما هر قدر به طرف بالا حركت كنيم هوا رقيقتر و ميزان اكسيژن آن كمتر مى‏شود به حدى كه اگر چند كيلومتر از سطح زمين به طرف بالا (بدون ماسك اكسيژن) حركت كنيم تنفس كردن براى ما هر لحظه مشكل و مشكلتر مى‏شود و اگر به پيشروى ادامه دهيم تنگى نفس و كمبود اكسيژن سبب بيهوشى ما مى‏گردد، بيان  اين تشبيه در آن روز كه هنوز اين واقعيت علمى به ثبوت نرسيده بود در حقيقت از معجزات علمى قرآن محسوب مى‏گردد.(8)

......................

پی نوشت ها:

(1)شعرا، 7.

(2) ترجمه فولادوند.

(3) تفسیر نمونه، ج 15، ص 191.

(4) لقمان، 10.

(6)تفسیر نمونه، ج 17، ص 29.

(7)انعام، 125.

(8) تفسیر نمونه ج 5، ص 435 و 436.

سخنان دکتر فریدون صحافی در باره ی علم و ایمان

 

برای دانلود با فرمت mp3 کلیک کنید.

برای دانلود با فرمت wmv کلیک کنید.

آیا کوروش همان «ذوالقرنین» مطرح شده در قرآن است؟...||» علامـه طبـاطبـایی «||

به احتمال زیاد ذوالقرنین همان کوروش یکى از پادشاهان هخامنشى در ایران است که سال‌ها بر ایران سلطنت داشته است و شاید بتوان گفت یکی از افتخارات ما ایرانیان داشتن پادشاهی است که در قرآن از او به نیکی یاد شده است.



خداوند در قرآن کریم در سوره‌ی کهف‌، آیات ۸۳ تا ۹۸ از شخصی ملقب به «ذوالقرنین» یاد کرده است که البته در مورد نام واقعی این فرد، میان مفسران و محققان اختلاف است.

 

درمورد شأن نزول این آیات از ظاهر اسلوب آیات این برداشت می‌شود که شخصی از پیامبر (ص) از ذوالقرنین سؤال کرده است و این آیات در پاسخ سؤال ان فرد نازل شده است. اما هویت «ذوالقرنین» در قرآن بحث مهمی درباره‌ی یکی از مسائل تاریخی است که محققان قدیم و جدید در آن متحیر بوده‌اند.

 

در مورد خصایص ذوالقرنین در قرآن آمده است:

 

۱- قرآن از قول سؤال کنندگان لقب ذوالقرنین را مطرح کرده است؛ یعنی این نام یا لقب را قرآن از خود وضع نکرده بلکه آنان که درباره‌ی این شخص از پیامبر (ص) سؤال کرده بودند این لقب را بر او نسبت داده‌اند؛ « ویسئلونک عن ذی القرنین »

 

۲- خداوند او را ملک و اسباب فرمانروایی بخشیده و غلبه برای او مهیا کرده بود.

 

۳- فتوحاتی که وی در جنگ‌های عظیم خویش بدست آورده بود از سه جهت توصیف شده است: اول از سمت غربی تا جایگاهی بوده است که در آنجا خورشید گویی در چشمه‌ای فرو می‌رفت. دوم از سمت شرقی تا جایگاهی بوده است که به سرزمینی می‌رسید که آبادانی نبوده و در آن قبایل بدوی سکونت داشته‌اند. سوم به جایگاهی رسیده بود که در آن تنگنای کوهی بوده است و از پشت کوه گروهی موسوم به یاجوج و ماجوج ساکن بوده‌اند که بر اهالی این سرزمین از هر سو می‌تاختند و به غارت می‌پرداختند و آنان مردمی وحشی و محروم از مدنیت و خرد بوده‌اند‌.

 

۴- پادشاه در تنگنای کوه برای حفظ مردم از دستبرد و غارت یاجوج و ماجوج سدی بنیان نهاد.

 

۵- این سد تنها از سنگ و آجر ساخته نشد بلکه در آن آهن و مس نیز به کار رفته بوده و به همین خاطر سدی بلند درست شده بود بطوریکه که غارتگران از دستبرد بدان عاجز آمدند.

 

۶- این پادشاه به خدا و به آخرت ایمان داشته است.

 

۷- پادشاهی دادگر بود و نسبت به رعیت عطوفت داشت و هنگام کشورگشایی کینه ورز و قتال نبوده است و از این رو زمانی که بر قومی در غرب چیره شده است مردم گمان کرده‌اند که او هم مانند دیگر کشورگشایان خونریزی را آغاز خواهد کرد ولی او این کار را نکرده است بلکه به آنان گفته است: پاکان شما هیچ‌گونه بیمی در دل راه ندهند و هر یک از شما که عملی نیکو کند پاداش آنرا خواهد دید. با آنکه آن قوم بی یاور و دادرسی در چنگال قدرت او بودند با ایشان شفقت کرد وبه دادگری و نیکوکاری دل آنان را بدست آورد.

 

۸- به مال آزمند نبوده است زیرا هنگامی که برای ساخت سد، مردم خواستند به جمع آوری مال بپردازند از قبول آن امتناع کرد و گفت آنچه را خدای به من ارزانی داشته مرا از اموال شما بی‌نیاز می‌کند لیکن مرا به قوت بازو یاری دهید تا برای شما سدی آهنین بسازم.

 

اما آنچه مهم است این است که این پادشاه که بوده و در کجا ظهور کرده و چرا بدین لقب شگفت‌انگیز ملقب شده است؟ آیا براستی پادشاهی که بدین لقب نامیده شده وجود داشته است یا کلمه‌ی خرافی و یکی از اساطیر اولین است؟ این مسائل و بسیاری از پرسش‌های دیگر پیرامون این مسئله هست و در طی قرون و اعصار گذشته خاطر دانشمندان و محققان را به خود مشغول کرده است. لیکن هیچ پاسخ مقنعی بدان نداده‌اند.

 

در مورد اسم و هویت ذوالقرنین اسامی مختلفی در روایات توسط بزرگان و مفسران ذکر شده است. در این روایات از افرادی همچون «عیاش» ، «اسکندر مقدونی» ، «مرز یابن مرز به یونانى» ، «مصعب بن عبدالله بن قحطان» ، «صعب بن ذى المراثد» ، «شین هوانک تی‌» ، «عبدالله بن ضحاک» ، «کوروش کبیر» و … نام برده شده است. هر یک از این بزرگان هم کوشیده‌اند تا ویژگی‌های قرآنی ذکر شده را با او تطبیق دهند.

 

در این میان کسانی هم بوده‌اند که با دلیل و مدرک این افراد منتسب به ذوالقرنین را رد کرده‌اند. به عنوان مثال فخر رازى در تفسیر خود اصرار دارد که ذوالقرنین را همان اسکندر مقدونى معرفی کند، و در این باره گفتارى دارد که خلاصه‌اش این است:

قرآن دلالت مى‌کند که قلمرو حکومت ذوالقرنین تا به آخر غرب و شرق و سمت شمال رسید و بنابر شهرت تاریخى کسى که حکومتش به این حد رسید، جز اسکندر شخص دیگرى نیست ، چه آنکه اسکندر بر تمام کشورها مسلط شد سپس به مصر رفت اسکندریه را ساخت و سپس وارد شام شد و هر جا قدم مى نهاد آنجا را فتح مى کرد، بر ایران و هند و چین و… تسلط یافت ، وقتى که قرآن ذوالقرنین را چنین معرفى مى کند که بر همه جا تسلط یافت و در تاریخ ثابت شده که اسکندر قاف تا فاف عالم را گرفت پس ‍ ذوالقرنین همان اسکندر است.

 

در میان هم کسانی بوده‌اند که  مصداق اسکندر را برای ذوالقرنین نامناسب دانسته‌اند و در گفتار فخر رازى چند اشکال وارد دانسته‌اند:

نخست اینکه کسى که از نظر تاریخ بر مشرق و مغرب و شمال و جنوب تسلط یافته باشد، تنها اسکندر نیست ، بلکه افرادى نیز مثل کورش ، بخت النصر و… چنین استیلاء پیدا کردند.

دوم اینکه قرآن، ذوالقرنین را مؤ من به خدا و روز قیامت و یگانه پرست معرفى مى‌کند، در صورتى که اسکندر از ستاره پرستان بود و نقل کرده‌اند که حیوانى را براى ستاره مشترى ذبح نمود.

سوم اینکه در هیچیک از تواریخ ذکر نشده که اسکندر مقدونى سد یأجوج و مأجوج را ساخته باشد.

چهارم اینکه اسکندر در راه کشورگشائى، افراد بسیارى را کشت و خونریزى درعالم بپا کرد، در صورتى که قرآن، ذوالقرنین را عادل و مهربان و مخالف ظلم معرفى کرده است … ا

 

با همه مصادیقی که برای ذوالقرنین در کتب روایی و تاریخی مطرح شده است نظرعلامه طباطبایی‌، آیة‌الله مکارم شیرازی‌ و … محتمل‌الصدق است و آن این است که ذوالقرنین همان کورش کبیر پادشاه هخامنشی است‌.

 

همچنین مولانا ابوکلام آزاد – وزیر فرهنگ هند در دولت مهاتما گاندی – در کتاب فوق‌العاده مفیدی که تحت عنوان «ذوالقرنین یا کوروش کبیر» نگاشته است و دکتر ابراهیم باستانی پاریزی آنرا به فارسی برگردانده است، با برهان‌هایی انکارناپذیر اثبات می‌کند که تنها کسی که می‌تواند مقصود قرآن از «ذوالقرنین» باشد کوروش کبیر است ولاغیر.

 

آنچه قرآن از وصف ذوالقرنین آورده با این پادشاه عظیم تطبیق مى‌شود، زیرا اگر ذوالقرنین مذکور در قرآن مردى مؤمن به خدا و به دین توحید بوده کورش نیز بوده است. اگر او پادشاهى عادل و رعیت‌پرور و داراى سیره رفق و رأفت و احسان بوده کوروش هم اینگونه بوده است. اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردى سیاستمدار بوده او نیز بوده و اگر خدا به اواز هرچیزى سببى داده به این نیز داده است. اگر میان دین وعقل وفضائل اخلاقى و عده وعده و ثروت وشوکت وانقیاد اسباب براى اوجمع کرده براى کوروش هم نیز جمع کرده بود.

همانطور که قرآن کریم فرموده است کورش نیز سفرى به سوى مغرب کرده حتى بر لیدیا و پیرامون آن نیز مستولى شده بود و بار دیگر به سوى مشرق سفر کرده تا به مطلع آفتاب برسید و در آنجا مردمى دید صحرانشین و وحشى که در بیابان‌ها زندگى مى‌کردند. همچنین کورش سدى بنا کرده که به طورى که شواهد نشان مى‌دهد سد بنا شده در تنگه داریال میان کوه‌هاى قفقاز ونزدیکی‌هاى شهر تفلیس است.

 

علامه طباطبائى نیز این سخنان را قابل انطباق‌تر از اقوال دیگر با قرآن و قابل قبول‌تر مى دانند. بنابراین به احتمال زیاد ذوالقرنین همان کوروش یکى از پادشاهان هخامنشى در ایران است که در سالهاى ۵۳۹ – ۵۶۰ بر ایران سلطنت داشته است و شاید بتوان گفت یکی از افتخارات ما ایرانیان داشتن پادشاهی است که درقرآن از او به نیکی یاد شده است.

علامه طباطبایی - تفسیر المیزان

معجزه موسی از لحاظ علمی 'تحقق پذیر است'

به نص تورات، فرار پس از آن محقق شد که که آب دریا به کنار رفت و راهی برای گذر کردن این گروه از میان دریا باز شد.

برخی دانشمندان می گویند که این امر از طریق وقایع طبیعی امکان پذیر است.

در تورات آمده است: "پس موسی دست خود را مقابل دریا برافراشت و در طول شب بادی شدید از مشرق وزیدن گرفت و به قدرت خدا آب دریا کنار رفت و دریا دو نیم شد."

در ادامه داستان اشاره می شود که آب دریا مانند دیواری در کنار می ایستد و بنی اسرائیل به سلامت از میان دریا گذر می کنند، اما وقتی که قوم فرعون قصد گذر از همان مکان را داشتند، این دیوار آب می ریزد و آنها در دریا غرق می شوند.

شرح این معجزه در قرآن هم آمده است اما آیا وقوع این داستان در واقعیت امکان پذیر است؟

جواب این سوال به گفته کارل دروز، رهبر یک گروه تحقیقاتی از مرکز ملی تحقیقات جوی (NCAR) در ایالت کلورادوی آمریکا مثبت است، البته ممکن است که دریای سرخ دو نیم نشده باشد.

آقای دروز یک نمونه کامپیوتری از منطقه دلتای نیل که در نزدیکی دریای سرخ قرار دارد تهیه کرد.

او متوجه شد که تحت شراط بادی مساعد، منطقه کم عمقی که در نزدیکی پورت سعید واقع است می تواند خشک شود.

گفته می شود در مدت زمان خشک شدن موقت این مکان که دریاچه تانیس نام دارد، افراد می توانند از این محل گذر کنند.

در واقع آقای دروز اولین کسی نیست که بین این منطقه و داستان معجزه موسی که در تورات آمده است، ارتباطی دیده است.

در قرن نوزدهم ژنرال ارشد الکساندر تلاچ، یک افسر ارتش بریتانیا، گزارش کرد که این رویداد را به چشم خود دیده است.

آقای تلاچ گفت در طول شب بادی از سمت شرق وزید و وقتی که روز بعد از خواب بیدار شد از دیدن اینکه دریاچه به طور کلی از بین رفته و در گل و لای باقی مانده از آن مردم در حال رفت و آمد بودند، بسیار حیرت زده شده است.